احمد عامری

نام و نام خانوادگی: احمد عامری
تاریخ تولد 1342/04/01
محل تولد شاهرود
استان تولد سمنان
تحصیلات
تاریخ شهادت 1361-08-11
عملیات محرم
محل شهادت عین خوش
نحوه شهادت انفجار مین و اصابت ترکش به سینه
محل مزار شاهرود- رویان
پیکر
قطعه 0
ردیف 0
شماره 0

زندگینامه شهید

بسم‌الله الرحمن الرحیم

برگی از زندگینامه شهید احمد عامری

عملیات محرم سال ۱۳۶۱ منطقه عین خوش

 

به نقل از برادر شهید :

 برادرم احمد برای ادامه تحصیل به هنرستان شاهرود رفت‌. یکی دو سال که از درس‌ خواندنش گذشت جنگ تحمیلی شروع شد احمد به‌اتفاق دوستان و هم‌سن و سال‌های خودش به فکر رفتن به جبهه‌های حق علیه باطل افتاد در ابتدا پدر و مادر بهیچ ‌عنوان با رفتن ایشان به جبهه موافق نبودند. احمد برای اینکه رضایت آن‌ها را جلب کند، به آن‌ها می‌گفت پدر شما خودتان وقتی پای روضه‌های اباعبدالله می‌نشینید و وقتی مصیبت می‌خوانند و از امام حسین علیه السلام و شهیدان گفته می‌شود شما خودتان می‌گویید ای‌کاش ما هم آن زمان بودیم و حضرت را یاری می‌کردیم، پس چطور اجازه نمی‌دهید الان که امام‌خمینی از ما خواسته اند برای دفاع از وطن و ناموس به جبهه برویم، برای یاری ایشان برویم. و این‌گونه بود که رضایت پدر را جلب کرد و عازم جبهه شد.

 ایشان برای آموزش راهی پادگانی در تهران شدند و پس‌از گذراندن دوره‌های نظامی، عازم جبهه های حق علیه باطل شدن ایشان چهار مرحله عازم جبهه شدند در یکی از این دفعات دچار مجروحیت جزئی شدند البته این‌موضوع را از خانواده پنهان کرد، اما ما توسط یکی از هم‌رزمان ایشان متوجه شدیم و پدر به ایشان گفت: شما به اندازه خودت حقت را ادا کرده ای و دیگر اجازه نمی‌دهم به جبهه برگردی، اجازه بده بقیه بروند. احمد اصرار زیادی به پدر کردند و رضایتشان را گرفتند. مادر ساکش را جمع کرد، وقتی که برای خدا حافظی در حیاط جمع شده بودیم، زمانی که مادر می‌خواست او را از زیر قرآن عبور دهد گفت ایکاش نمیرفتی دلم شور میزند. احمد قول داد که این دفعه دیگر دفعه آخر است که به جبهه می‌روم. انگار خودش خبر داشت که این‌بار شهید می‌شود و بازگشتی از این سفر ندارد؛ همین‌طور هم شد. احمد در عملیات محرم در منطقه عین خوش در تاریخ ۱۳۶۱/۸/۱۱ به فیض عظیم شهادت نائل شد.

احمد که شهید شد خبر شهادتش را به دامادمان  حجت‌اله عامری داده‌اند. اما اطلاع نداشتیم. دامادمان و اهالی روستا کارهای تشییع‌ جنازه را به‌خوبی انجام دادند صبح روز تشییع‌جنازه اقوام به خانه ما آمدند و به مادر کمک کردند تا خانه را مرتب کند مادر که نگران شده بود می‌پرسید برای چه این کار را می‌کنید ما خودم و دختران خانه را تمیز می‌کنیم اما مرحومه زن دائی رضا به مادر اصرار می‌کرد که چون محرم نزدیک است می‌خواهیم کمک کنیم و همه خانه‌ها را تمیز کنیم و اول هم از خانه شما شروع کردیم. ولی مادر که متوجه غیرعادی بودن شرایط شده بود با اصرار زیاد از زن‌دایی خواهش کرد که اصل ماجرا را به ایشان بگوید و زن‌دایی پس‌از دل‌داری دادن به ایشان به ایشان خبر داد که به تو تبریک می‌گویم تو مادر شهید احمد عامری هستی

خود من هم توسط مرحوم حاج یدالله عامری از شهادت برادرم آگاه شدم ایشان من را به خانه‌ی خودشان برد و من را آرام کرد و برای شرکت در تشییع‌جنازه آماده کرد.

هم ‌ولایتی‌ها از شهادت احمد باخبر بودند آن‌ها همه کارها را برای تشییع‌جنازه انجام داده بودند وقتی ما وارد میدان اصلی ده شدیم همه سوار مینی‌بوس آماده بودند ما هم سوار شدیم. ما برای دیدن جنازه شهید به سپاه پاسداران برده شده بودیم که همان کانون بسیج امروز است مرحوم علی بسطامی پور با گریه من را نزد احمد برد و گفت شهید رو ببوس که داغ برادر خیلی سخت است. مادر پس‌از شهادت احمد حتی یک‌بار هم گریه نکرد و گفت احمد خودش دوست‌داشت به جبهه برود و من هم فرزندم را برای رضای خدا به جبهه فرستادم. بنابراین هیچ زمان من به یاد ندارم که مادر در شهادت احمد گریه کرده باشد.

زندگینامه شهید    وصیتنامه شهید    خاطرات شهید


دیگر تصاویری از شهید





Style Switcher

12 Predefined Color Skins Top Bar Color Layout Style Patterns for Boxed Version